part:5
+کدوم خری...عع جونگکوکی تویی هنوز نرفتی.
^نه گفتم خوشگل خانم نرفته منم بمونم
+عا(گونه هاش سرخ شد)بابت تعریفت ممنونم جونگکوکا . اما من اونقدراهم خوشگل نیستم.
^هیس من اینجا فرد هاییو میبینم که متونن در مقابل زیباییت زانو بزنن پرنسس.
+خجالت زده ام نکن.
^قربانتت (بچه هم خجالت کشید)میگم اگه جیمین دنبالت نمیاد بیا با ماشین من بریم.
+عاام. خب باش...
÷نیازی نیست الان من اومدم پس سوار شو یانگین.
+آها سلام جیمین شی جونگکوکی پس من با جیمین میرم فردا تو مدرسه میبینمت خدافظ.
^با ناراحتی که سعی داشت نشونش نده پس یه لبخند زد و گفت:خدافظ پرنسس.
+ممنون جیمین شی که اومدی.
÷مجبورم داداشت وظیفتو به من سپرده.
+بغض کردم یعنی فقط همین .
شاید فقط من احمقم که روش کراش زدم.
خاک تو سرم کنن مثلا هنوز از مرگ مادر و پدرم دو روز نگذشته بعد دنبال دوست پسر میگردم . (تو ذهنش گفت )+پس اگه مجبور نباشی نمیای نه.
÷معلومه که نه.
+میشه انقدر سرد نباشی.
÷میشه انقدر حرف نزنی سرم درد گرفت.
+با.باشه. (با بغض)
÷ببخشید که اونجوری حرف زدم من کلا با انسان ها گرم نمیگیرم و علاقه ای با گرم گرفتن بهشون رو هم ندارم.
÷اما چرا.
÷نیازی به توضیح نیست انسان ها بدترین موجودات روی کره زمین هستن پس حتی به سایتم اعتماد نکن چون یه روزی بعدا میشکنی که ..........بگذریم.
دیگه رسیدیم میتونی پیاده شی و لطفا گریه نکن اشک هات خاصه الکی هدرشون نده.
+عجیب غریب رفتار میکنی اما بابت همه چی ازت ممنونم .
÷خداحافظ.
+خداحافظ.
+کیفمو روی مبل گذاشتم . موبایلمو از کیف درآوردم و شماره ی تهیونگ رو گرفتم.
(لطفا بعدا تماس بگیرید )
تهیونگ چی میشه من یبار بهت زنگ بزنم و اون موبایل آ*ش*غ*ا*ل*ت خاموش نباشه .
جیمینم که الان رفت .
جونگکوکم که فک نکنم از حال تهیونگ باخبر باشه.
نه .نه اتفاقی برای تهیونگ نمیوفته اون قول داده به من که حالش همیشه خوب باشه پس از این بابت خیالم راحته.
خدایا خودت مراقبش باش.
برای ناهار یدونه تست برداشتم با تخم مرغ و آووکادو خوردم.
تکالیفمو انجام دادم .
کمی به خودم رسیدم.
خونه رو مرتب کردم.
و در آخر به تختم پناه آوردم و مستقیم روش فرود اومدم.
چه چیزی آرامش دهنده تر از یه خواب راحت .
بدون فکر کردن به اتفاقات وحشتناکی که تو خواب میبینی .
یا اون کابوس های مسخره که خیلی شبیه به واقعیت هستند.
دوتا دستامو روی صورتم گذاشتم.
تنها فردی که تو زندگیم مونده بود تهیونگ بود.
و الان از اونم خبر نداشتم.
بعد از حادثه ای که پیش اومد (مرگ مامان باباش).تصمیم گرفتم کمی خودمو از ظاهر نه از درون تغییر بدم.
اما مشکل پشت مشکل .
دردسر بعده دردسر دیگری.
سختی شروع میشه که هنوز اون سختی قبلیه تموم نشده.
با این حال تنها پیشرفتی که میتونم بگم داشتم از خودم فقط زنده موندنمه.
این از تهیونگ که نیستش.
این از جونگکوک که نمیدونم چرا رفتاراش عجیبه.
و جیمین که نمیدونم چرا انقدر مودیه یه رفتاری از خودش نشون میده که باعث میشه ازش متنفر بشم دو دقیقه بعدش یه رفتار دیگه نشون میده که واقعا برای یک لحظه هم که شده دارم عاشقش میشم خدایا چیکار کنم.
با صدای باز شدن در حرفم نصفه موند.
کی میتونه باشه .
در اتاقمو باز کردم .
و آروم آروم تاجای ممکن از در اتاقم به حال نگاه کردم همه چراغا خاموش بود.
اما تو این تاریکی میتونستم قامت بزرگ یه نفر ببینم که انگار داشت به اتاق من نزدیک میشد.
احساسم توصیف نشدنی بود نمیدونستم چه ری اکشنی از خودم نشون بدم.
ترس.
نگرانی.
گریه کردن.
جیغ زدن.
ساکت جایی نشستن.
ادامه دارد.............
^نه گفتم خوشگل خانم نرفته منم بمونم
+عا(گونه هاش سرخ شد)بابت تعریفت ممنونم جونگکوکا . اما من اونقدراهم خوشگل نیستم.
^هیس من اینجا فرد هاییو میبینم که متونن در مقابل زیباییت زانو بزنن پرنسس.
+خجالت زده ام نکن.
^قربانتت (بچه هم خجالت کشید)میگم اگه جیمین دنبالت نمیاد بیا با ماشین من بریم.
+عاام. خب باش...
÷نیازی نیست الان من اومدم پس سوار شو یانگین.
+آها سلام جیمین شی جونگکوکی پس من با جیمین میرم فردا تو مدرسه میبینمت خدافظ.
^با ناراحتی که سعی داشت نشونش نده پس یه لبخند زد و گفت:خدافظ پرنسس.
+ممنون جیمین شی که اومدی.
÷مجبورم داداشت وظیفتو به من سپرده.
+بغض کردم یعنی فقط همین .
شاید فقط من احمقم که روش کراش زدم.
خاک تو سرم کنن مثلا هنوز از مرگ مادر و پدرم دو روز نگذشته بعد دنبال دوست پسر میگردم . (تو ذهنش گفت )+پس اگه مجبور نباشی نمیای نه.
÷معلومه که نه.
+میشه انقدر سرد نباشی.
÷میشه انقدر حرف نزنی سرم درد گرفت.
+با.باشه. (با بغض)
÷ببخشید که اونجوری حرف زدم من کلا با انسان ها گرم نمیگیرم و علاقه ای با گرم گرفتن بهشون رو هم ندارم.
÷اما چرا.
÷نیازی به توضیح نیست انسان ها بدترین موجودات روی کره زمین هستن پس حتی به سایتم اعتماد نکن چون یه روزی بعدا میشکنی که ..........بگذریم.
دیگه رسیدیم میتونی پیاده شی و لطفا گریه نکن اشک هات خاصه الکی هدرشون نده.
+عجیب غریب رفتار میکنی اما بابت همه چی ازت ممنونم .
÷خداحافظ.
+خداحافظ.
+کیفمو روی مبل گذاشتم . موبایلمو از کیف درآوردم و شماره ی تهیونگ رو گرفتم.
(لطفا بعدا تماس بگیرید )
تهیونگ چی میشه من یبار بهت زنگ بزنم و اون موبایل آ*ش*غ*ا*ل*ت خاموش نباشه .
جیمینم که الان رفت .
جونگکوکم که فک نکنم از حال تهیونگ باخبر باشه.
نه .نه اتفاقی برای تهیونگ نمیوفته اون قول داده به من که حالش همیشه خوب باشه پس از این بابت خیالم راحته.
خدایا خودت مراقبش باش.
برای ناهار یدونه تست برداشتم با تخم مرغ و آووکادو خوردم.
تکالیفمو انجام دادم .
کمی به خودم رسیدم.
خونه رو مرتب کردم.
و در آخر به تختم پناه آوردم و مستقیم روش فرود اومدم.
چه چیزی آرامش دهنده تر از یه خواب راحت .
بدون فکر کردن به اتفاقات وحشتناکی که تو خواب میبینی .
یا اون کابوس های مسخره که خیلی شبیه به واقعیت هستند.
دوتا دستامو روی صورتم گذاشتم.
تنها فردی که تو زندگیم مونده بود تهیونگ بود.
و الان از اونم خبر نداشتم.
بعد از حادثه ای که پیش اومد (مرگ مامان باباش).تصمیم گرفتم کمی خودمو از ظاهر نه از درون تغییر بدم.
اما مشکل پشت مشکل .
دردسر بعده دردسر دیگری.
سختی شروع میشه که هنوز اون سختی قبلیه تموم نشده.
با این حال تنها پیشرفتی که میتونم بگم داشتم از خودم فقط زنده موندنمه.
این از تهیونگ که نیستش.
این از جونگکوک که نمیدونم چرا رفتاراش عجیبه.
و جیمین که نمیدونم چرا انقدر مودیه یه رفتاری از خودش نشون میده که باعث میشه ازش متنفر بشم دو دقیقه بعدش یه رفتار دیگه نشون میده که واقعا برای یک لحظه هم که شده دارم عاشقش میشم خدایا چیکار کنم.
با صدای باز شدن در حرفم نصفه موند.
کی میتونه باشه .
در اتاقمو باز کردم .
و آروم آروم تاجای ممکن از در اتاقم به حال نگاه کردم همه چراغا خاموش بود.
اما تو این تاریکی میتونستم قامت بزرگ یه نفر ببینم که انگار داشت به اتاق من نزدیک میشد.
احساسم توصیف نشدنی بود نمیدونستم چه ری اکشنی از خودم نشون بدم.
ترس.
نگرانی.
گریه کردن.
جیغ زدن.
ساکت جایی نشستن.
ادامه دارد.............
- ۱.۲k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط